قاصدک، هان چه خبر آوردی؟!...

وب لاگ شخص شخیص من!

زلزله در آبادان
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠ 

آبادانیه به دوستش میگه:  ولک، شنیدی تو آبادان زلزله اومده، 13 ریشتر!؟؟!

دوستش میگه: نه ه ه ه ه !!! لابد خیلی داغون کرده؟!

آبادانیه میگه: نه بابا، مگه بچه ها گذاشتن؟!نیشخند


کلمات کلیدی:
 
آیا حنای قلم نیوز بیرنگ شده؟
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠ 

داشتم سایت قلم نیوز رو مرور میکردم، مدتهاست که به ندرت خبر جدیدی در آن درج می شود. دو نظر در این مورد وجود دارد:

 

1. اگر خوش بینانه بخواهیم نگاه کنیم، باید بگوئیم آقای موسوی خود نیز به بی نتیجه بودن داد و قالهایش پی برده و دلسرد شده اند و دیگر حال درج خبر هم ندارند!

2. یا شاید خبری نیست که بخواهند درج کنند و جنجال بیافرینند! گواه این امر، درجخبر نمازجمعه آقای هاشمی است! معلوم میشود این حدس به حقیقت نزدیکتر است که دیگر خبری نیست که بخواهند درجش کنند!

اما چیزی که برایم بسیار جالب انگیزناک! بود آنست که ، مدتی است از اظهار نظرهای هواداران در این سایت خبری نیست. در حالیکه قبلا بود!

 بالاخره ایشان طرفداران زیادی دارند که حداقل روزی یکی دو بار در آنجا رفت و آمد میکنند و احتمالا با نظراتشان باعث قوت قلب ایشان و دار و دسته اشان میشوند! سوال اینجاست که چرا از نظرات آنان در سایت قلم نیوز خبری نیست؟!

1. بازهم خوش بینانه ترین حالت اینست که دیگر کسی حال نطر دادن هم ندارد و خسته شده اند!

2. و بدبینانه ترین حالت اینکه کسی دیگر حال شنیدن حرفهای بی منطق ایشان را ندارد و مراجعه به سایت فوق (و ایضا رنگ حنای ایشان) کم شده!

3. و بدبینانه تر ترین ! حالت آنست که کسانی که قبلا هوادار ایشان بوده اند با دیدن رفتارهای غیر اخلاقی و قانون گریز ایشان، به صف مخالفان پیوسته اند و در نظراتشان به ایشان انتقاد میکنند و   این نظرات را هم صلاح نیست که بقیه ببینند!

۴. و از همه بدتر اینکه، بخش نظرات را disable کرده باشند! شاید به خاطر حمایت از جریان آزاد اطلاعات!


الله اعلم!


کلمات کلیدی:
 
اولین نماز جمعه ای ها!
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٧ 

دیروز خیلیها برای اولین بارشان بود که نماز جمعه (و شاید نماز!) میخواندند! طفلی ها حتی نمیدانستند که صف نماز باید متصل باشد، زنها باید پشت سر مردها بایستند و حجاب یکی از اصلیترین شرائط برای نماز زنان است. بعضی ها هم که قبله را هم اشتباه ایستادند! یا با کفش نماز خواندند!!! و نمیدانستند که نماز جمعه 2 رکعت است و جای رکوع و قنوت را قاط زده بودند!  نیشخند البته با توجه به اینکه   بزرگ قبیله اشان 20 سال بود که در نماز جمعه شرکت نکرده بود چندان هم نمیتوان به آنها ایراد گرفت تقصیری نداشتند طفلی ها! همینکه یادشون بود که نماز جمعه رو جمعه میخونن نه شنبه، جای شکرش باقیست! نیشخند

 جالبه که بعضی از این طفلی ها حتی از آمدن نماز جمعه هم میترسیدند و مجبور شدند نقاب زده نماز بخوانند!  بعضی ها هم که از بس عاشق و معشوق بودند، دوری هم را به اندازه نماز هم تاب نیاوردند و ترجیح دادند که این فریضه سیاسی! عبادی! را با هم و در کنار هم بجا بیاورند، هر چند که خدا گفته در نماز زن باید پشت سر مرد بایستد، مهم اینست که دلت پاک باشد، بیخیال گفته خدا! سکولاریسم به درد همین مواقع میخوره که آدم رو از بن بست خارج کنه! خنده

ولی دلها بسوزد برای اینها که چه دلی خوش کرده بودند به نماز امروز! و چه حالی گرفته شد ازشان!

عکس آخر هم دیدنی است! حتی میترسیدن تو جایگاه نماز بیان! از بیرون شعار میدادند!  من کشته این شجاعتشونم!بغل




 





کلمات کلیدی:
 
بهای اعتماد ملی!!!
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦ 

دیروز یکی از دوستان به من زنگ زد و گفت:

هیچ میدونی که قیمت روزنامه اعتماد ملی 450 تومنه؟! و لابد نمیدونی که اخیرا تیراژش از 50000 تا شده 150000 تا!!!

با خودم فکر کردم این تظاهرات و جار و جنجالهای انتخاباتی اگر برای ملتی که درش شرکت کردن، آب نشد، برای خیلیها نون خوبی شد!

با یک حساب سر انگشتی، درآمد ماهانه حاصل از اعتماد ملی! چیزی نزدیک به 2 میلیارد تومان خواهد شد! هر کسی که دستی در روزنامه داشته باشد میداند که روزنامه ای مثل اعتماد ملی با آن حجم و این قیمت و تیراژ بیش از 90% اش سود است!

تازه دارم میفهمم آقای کروبی که آراء او از آراء باطله هم کمتر بود، به چه دلیلی به میدان آمد! و جار و جنجالهای بعد از انتخابات که یکدفعه هم ساکت شد، برای چه بود! بعضی ها چه نانی از خون امثال ندا آقا سلطان گیرشان آمد! الله اکبرهائی که ملت گفتند، برای بعضی ها چه پرثمر بود!

و بدبخت پیاده نظامی که خالصانه پای علم چه موجوداتی سینه زدند و به قول خودشان جانفشانی کردند!

یاد آنشب افتادم که در مناظره به 300 میلیون تومان گیر داده بودند و کروبی هم آخرش نگفت ماجرا چیست! یکی پیدا شود امروز از او ماجرای این ماهی 2 میلیارد تومان را بپرسد !!!


کلمات کلیدی:
 
و اما گراند هتل کیش
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠ 

سه شنبه پیش فرصتی دست داد تا با اهل و عیال بعد از قرنی به مسافرت برم. رفتیم کیش! اما اینبار کیش، آن کیش های سابق نبود. قیافه های آدمها خیلی عوض شده بود یا لا اقل به چشم من اینطور آمده بود. آقایان و خانمهائی که نمونه هایش را من فقط در دبی دیده بودم. برای لحظاتی فکر کردم رفتم دبی!

بگذریم...

پرواز کیش ایر هم که مانند همیشه، هواپیمای توپولف درب و داغون، با سر و صداهای آنچنانی و ...

به توصیه یکی از دوستان، رفتیم گراند هتل. شنیده بودم که بهمن سال ٨۵ افتتاح شده، بنابراین حدس زدم که باید نو و تمیز باشد. چشمتان روز بد نبیند. به نظرم مسافرخانه های ناصرخسرو بر آنجا شرف داشته باشند. سالهای پیش هتل صدف و داریوش رفته بودیم. داریوش چندان تعریفی نداشت اما هتل صدف انصافا تمیز و مرتب و به معنای واقعی هتل بود.

اما بشنوید از ماجرای هتل گراند کیش!

پرواز که نشست، وارد سالن شدیم.  مسئولین ترانسفر  هتلها به صف بودند. هر یک تابلوی هتل خودشان را در دست داشتند و جالب تر از همه، ترانسفر هتل گراند که همزمان تراسفر ۴ هتل دیگر هم بود! یعنی تنها تابلوئی که نام ۵ هتل را همزمان داشت، دست همین آقا بود. با خودم گفتم عجب هتل با کلاسی! مدیریت ۵ هتل یکیه! عجب مدیریتی!

خلاصه، با راهنمائی این آقا، رفتیم به سمت مینی بوس ترانسفر! یک مینی بوس درب و داغون که حتی کولر هم نداشت! ملت هم از سر و کول هم بالا میرفتن. تازه ٢ریالی بنده افتاد! به هرحال، این را چشم گاو فرض کردیم و به امید روزهای بهتر! سوار شدیم. به هتل رسیدیم. هیچ کس برای خوش آمد گوئی نیامده بود. یادم بود که قبلا در هتل صدف، به محض رسیدن کسی برای خوض آمد گوئی و توجیه مسائل هتل می آمد، شربتی تعارف میکردند و کمی خستگی در میکردیم تا  رسیپشن کارش را انجام میداد . اما اینجا دریغ از کسی که آدم را داخل آدم حساب کند!

رفتم سراغ رسپشن، مدارک را دادم. از مسئول مربوطه خواستم که اگر ممکن است اطاق رو به دریا به ما بدهد. جوری نگام کرد که من فکر کردم فحشش دادم! گفت، حالا اگه بود، چشم!!! بازم ندید گرفتم گفتم لابد حرف بدی زدم!

خلاصه، کلید اطاق رو داد! یک کلید رنگ و رو رفته، با یک کاغذ آویزون و پاره پوره که انگار یه آدم عصبی اونو مچاله کرده بود. یکی رو با ما فرستاد که اطاق رو به ما نشون بده. طبقه اول که از آسانسور بیرون اومدیم، بوی نم و حرارت داخل سالن داشت حالم رو بهم میزد. بعدها فهمیدم که اسپلیت داخل راهرو طبقه اول خرابه! رفتیم اطاق! اطاق که چه عرض کنم، یک چهار دیواری با کف سرامیک!  دیوارهای نم گرفته از رطوبت حمام و سرویسها درست مثل غسالخانه! تختهای رنگ و رو رفته با پتوهایی که قدش حتی به اندازه تخت هم نمیشد. چه برسه به اینکه آنکاردشون کنن!

راستش بد جوری خورد تو ذوقم! هر لحظه که میگذشت، بیشتر حالم گرفته میشد. غروب شد، رفتم دوش گرفتم و رفتیم رستوران. رستوانی که فقط ما بودیم و ما! شامی سفارش دادیم، غذاش هم مثل بقیه چیزای هتل اعصاب کش بود و تعریفی نداشت. خلاصه رفتیم خوابیدیم. فرداش زنگ زدم خانه داری، بعد از ٧-٨ باری که تلفن زنگ خورد، یکی با بیحالی گوشی رو ورداشت. گفتم حوله میخوام، گفت نداریم! گفتم دیروز که از راه رسیدیم دوش گرفتیم، حوله ها خیسن. چکار باید بکنیم؟ گفت 1ساعت دیگه. خلاصه، مدتی گذشت، یک خانمی اومد در زد. یک حوله داخل یک پلاستیک زباله مشکی آورد و بدون هیچ حرفی (حتی سلام و علیک) دستش رو دراز کرد طرفم! حوله رو گرفتم و رفتم دوش بگیرم. وقتی اومد خودم رو خشک کنم، با تعجب دیدم حوله گوشه اش رنگیه! شبیه خون! طرف رو صدا زدیم. گفت ما اینا رو میشوریم، اما ملت آرایششون رو با حوله تمیز میکنن! خلاصه، بیخیال شدم و  اومدم بیرون و رفتیم صبحانه!

صبحانه هم که مثل مسافرخونه های شمس العماره، نون و پنیر و کره و خیار پوست نگرفته و گوجه!

دیگه داشت اعصابم خورد میشد. بازم بیخیال شدیم و گفتیم ما غذاها  رو میریم هتل صدف ، فقط استراحت رو میاییم اینجا. موقع بیرون رفتن از هتل، به مسئول خانه داری گفتیم اطاق رو تمیز کنن. طرف سرش رو هم بالا نکرد. ما هم انگار نه انگار که حرفی زدیم، رفتیم رسپشن. به مسئولش گفتیم، لطفا اطاق رو تمیز کنید. گفت: فقط ساعت ۵ به بعد تمیز میشه! گفتم شب که میخوابیم، صبح دوش میگیریم، صبح باید ملحفه ها عوض بشه، حوله ها عوض بشه، اطاق نظافت بشه ، واسه روز بعد آماده بشه. طرف قر قر کرد و گفت باشه، میگم نظافت کنن!

خلاصه رفتیم و برگشتیم. دیدیم یه دستی به اطاق کشیدن. اما سرویسها دست نخورده بود. رفتم رو تخت که بخوابم دیدم ملحفه اصلا عوض نشده، فقط مرتب شده. مسئولش رو صدا زدیم و اومد. کلی عذر خواهی کرد و بالاخره عوض کردند. ضمنا بهش گفتیم که حوله هم میخوایم! داشتم خوابم میبرد که یکدفعه صدای در شنیدم! از جا پریدم کفشم رو پوشیدم، رفتم دم در. دیدم یک آقای سیاه پوستی با چند تا حوله تو اطاق وایساده!!! داشتم منفجر میشدم. طرف حتی به عقلش نرسیده بود باید در بزنه ببینه کسی تو اطاق هست یا نه! اونم ساعت ٣ یعد از ظهر که همه میان هتل واسه استراحت!

خلاصه، باز مسئولش رو خواستم و باز فقط عذرخواهی و ادامه ماجرا...

خلاصه هر روز یک داستان جالب اینجوری داشتیم. یک روز زنگ زدم خانه داری که یک جعبه دستمال کاغذی بیارن. طرف گفت: اون جعبه پریروزی رو به این زودی تموم کردید؟! از یکطرف خندم گرفته بود، از طرف دیگه حرصم داشت در می اومد از اینهمه شعور!

یک روز صبح اومدیم بریم صبحانه، جلوی آسانسور ملت منتظر اون بودن. آسانسور اومد، تو آسانسور یکی از خدمه هتل بود. اصرار داشت که با آسانسور بعدی بیایید. بهش گفتم شما بیایید بیرون پیاده برید، اینجا ملت منتظرن. بالاخره  شعورش رسید، از آسانسور اومد بیرون و یکی دونفری که منتظر بودن، سوار شدن! خلاصه، این چند روز به همین منوال گذشت. روز آخر واسه checkout زنگ زدم٢٠ دقیقه طول کشید تا یکی به داد ما رسید که بیاد چمدونا رو ببره. مسئول خانه داری هم که یک بار باهاش کل کل داشتم، مثل داروغه عبوس و طلبکار (شاید واسه اون یدونه دستمال کاغذی که اضافه داده بود) دم در ایستاده بود که مثلا checkout کنه! رفتیم رسپشن. گفت مسئولش نیست. گفتم ما میریم بیرون، ١-٢ ساعت دیگه میآئیم. تا اون موقع شما کاراش رو انجام بدید.

٢ ساعت دیگه برگشتم، طرف گفت، بشینید که کاراش رو انجام بدم! گفتم 2 ساعت پیش قرار بود انجام بشه. خلاصه، ١٠ دقیقه ای نشستم تا کار انجام شد و تسویه کردم. چمدانها رو برداشتم و سوار ماشین شدم. ١٠دقیقه ای در راه فرودگاه بودم که تلفنم زنگ زد. از هتل بود! طرف با طلبکاری گفت: شما نباید مدارکتون رو بخواید؟! داشتم شاخ در می آوردم. مسئول رسپشن که با من تسویه کرده بود، مدارک را به من نداده بود و منم بعد از ۴-۵ دقیقه که منتظر ماشین بودم، از هتل رفتم. بهش گفتم: شما وقتی تسویه میکنید، نباید بگید که بفرمائید، اینم مدارکتون؟! تازه ۴-۵  دقیقه هم که من اینجا نشسته بودم، شما بازم به عقلتون نرسیده بود که مدارک رو بدید. گفت: شما باید خودتون حواستون رو جمع میکردید! گفتم: شما اصلا میدونید مهمان یعنی چی؟! یا اصلا مشتری کیه؟! یارو اصلا حالیش نبود اینجا هتله و من مهمان هتل! داشت با من یکی بدو میکرد که اگه من یادم رفت مدارکتونو بدم، شما چرا یادتون رفته بود؟!

یه داد سرش زدم که بابا شماها آخر هتل داری هستید بخدا! کوچکترین اطلاعاتی راجع به هتل داری ندارید. کسانی هم که استخدام کردید، کوچکترین شعوری در مورد مهمان و کاری که باید در هتل برای مهمان انجام داد ندارن. خیر سرتون، شما هم که مسئولشون هستید، دست کمی از اونا ندارید. مسخره کردید مارو؟! ببندید در اینجا رو خیال همه رو راحت کنید دیگه...

خلاصه، چشمتون روز بد نبینه! انگار یک سری عمله از سر کوچه خبر کرده بودن واسه هتل! همشون بومی اونجا بودن و کمترین اطلاعاتی در مورد هتل داری که نداشتن هیچ،  ابتدائی ترین روابط اجتماعی هم حالیشون نبود. گفتم تجربه خودم در مورد گراند هتل رو اینجا بذارم که کسی خواست بره کیش، نره اونجا اعصابش خورد شه!

 


کلمات کلیدی: کیش
 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا...
ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤ 

یادمان هست که امام بارها گفته بود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به کشور نرسد.

نمیدانم مصاحبه شب انتخابات آقای موسوی با مجله تایم را خوانده اید یا نه؟! موسوی که خود را پیرو راه امام میداند، براحتی در آن مصاحبه از فشار بر رهبری برای تغییر و دگرگونی بنیادین در ساختار قدرت سخن میراند! گویی او خود را تعیین کننده سیاست ها و خط مشی نظام در مورد رهبری فرض کرده!

موسوی در گفت‌وگو با این مجله که 12 ‍‍ژوئن یعنی روز 22 خرداد بر روی سایت این مجله قرار گرفت، با اشاره به تجمعات خیابانی حامیانش در دوره تبلیغات انتخابات می‌گوید: تجمعات خیابانی چشمگیر هفته‌های گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت.

در این مصاحبه که پیش از برگزاری انتخابات انجام شده و در روز انتخابات با تیتر "مردی که می تواند احمدی‌نژاد را شکست دهد"، منتشر شد، موسوی می‌افزاید: در واقع دگرگونی و تغییر در ساختار قدرت با فشار بر رهبری در جهت پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد.

وی در پاسخ به این سؤال که اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه می‌شود پاسخ داد: "تغییرات" مدت‌هاست که آغاز شده است. تنها گوشه‌ای از این تغییرات به پیروزی در انتخابات مربوط می‌شود و بخش‌های دیگر تغییر ادامه خواهند یافت و هیچ عقب‌گردی در کار نخواهد بود.

متن کامل گفت و گوی مجله تایم با میرحسین موسوی در آدرس اینترنتی زیر موجود است:


http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1904343,00.html

معنی التزام عملی به ولایت فقیه و صداقت که ایشان قبل از انتخابات لقلقه زبانش بود، را هم فهمیدیم!


کلمات کلیدی:
 
پرسش و پاسخ از داماد سبز لرستان
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤ 

مجتبی از خیابان گاز مشهد//

۱) منظور شما از این جمله چه بوده است؟
« من به قانون عمل می کنم حتی اگر مخالف نظرم باشد!»
- خود قانون هم دریایی از معانی است،ظاهر بین و ریا کار نباشید.
- منظور واضح است،متاسفانه شما هم به نهضت دروغگویان پیوسته اید.
- چه سر به کلاه چه کلاه به سر!
- بنده سال ها بود از رسانه محروم بودم،به من حق بدهید،هیجانی شده بودم!

۲) کدام یک از اقدامات زیر راهکار قانونی شکایت به نتایج انتخابات است؟
- هر کاری بنده انجام دهم عین قانون است.
- هر قانونی که بنده بگویم باید اجرا شود.
- این ها را به قانون شکن ها بگویید نه ما.
- ما و دوستانمان خودمان قانون را نوشتیم.

۳) کدام یک از موارد زیر صحیح است؟
-
اعلام خبر پیروزی ،قبل از شمارش آرا حق هر نامزدی است که می خواهد در هر صورت برنده باشد.
- تقصیر ناظران است که به جای نظارت بر صندوق ،به ایشان دل می داده اند و قلوه می ستانده اند.
- منظور از جشن پیروزی همان جشن شب مادر بوده است
- میزان رای ملت است.

۴) کدام یک از عبارات زیر کلمه ی ملت را بهتر توضیح می دهد؟
- مردم شریف ولنجک وسعادت آباد
- ساکنین متشخص نیوزلند و استرالیا
- هر کس زبان بلند تری دارد
- چرا می خواهید یک اقلیت ۲۴ ملیونی را بر یک اکثریت ۱۳ ملیونی تهییج کنید؟

۵) عمده ترین تخلف در شمارش آرا را چه می دانید؟
- وارد نمودن اتهامات بی پایه و اساس به فرزندان حاج آقا
- گذاشتن پا روی ارزش ها (دم حضرات)
- اختصاص ۲۰ دقیقه به جای سه ساعت به نامزد منتخب.
- راه ندادن ۳۰۰ تا ناظر از ۴۱۰۰۰ ناظربنده.

۶) اگر رئیس جمهور شوید دوست دارید با چه عنوانی صدایتان بزنیم؟
- داماد لرستان
- شوهر عروس آذربایجان
- پدر زن سیستان
- رستم دستان

۷) نظر شما درباره ی این که عده ای در این روز ها کشته شده اند یا مورد آزار قرار گرفته اند چیست؟
- چه ما سکوت می کردیم و چه نمی کردیم، با توجه به قضا و قدر ،اجلشان رسده بود.
- ما گفته بودیم مواظب خودتان باشید! سستی به خرج دادند
- شاید بتوانم از حق مردم بگذرم اما از حق خودم هرگز
- شهروندهای درجه ی دوی روستاها و شهرستان ها باید جوابگوی این ماجراها باشند.

۸) چه راهکاری برای برون رفت از این معضل دارید؟
- گسترش موج سکوت سبز ،به سراسر دشت ها و جاهایی که امکان آبیاری فضای سبز هم موجود باشد.
- اعلام نتایج دل پذیر!
- عذر خواهی رسمی از فرزندان حاج آقا.
- پوشیدن پیراهن مشکی وبستن شال سیاه به سر به جای دست بند سبز

۹) چرا جنابعالی در نامه ی تان به شورای نگهبان درخواست باز شماری حتی یک صندوق را هم نداده اید؟
- بنده معتقدم نباید مومنین را به زحمت انداخت!
- این تازه اول داستان است!
- حیف از این حضور سبز نیست به این زودی ها تمام شود.
- چقدر ساده اید شما!

۱۰) ا گر کاندیدایی چهار روز قبل از انتخابات خود را پیروز انتخابات بداند به او چه می گویید؟
- علاوه بر ذکاوت مورد نیاز برای ریاست جمهوری ،استعداد کف بینی هم دارد.
- پنج مرتبه امن یجیب برای همه ی مریضان اسلام!
- این هم از همان دروغ هاست،بنده کجا نامه نوشتم به رهبری که من دارم پیروز می شوم؟
- به قول یک خانم بزرگوار، ایشان هم حتما هر جایی می رفته دور و برشان خیلی شلوغ می شده

۱۱) به نظر شما چرا وزارت کشور از اعلام صندوق به صندوق آرا استنکاف می کرد؟
- چون می ترسید ،فردا بگوییم اسم و فامیل و کد ملی رای دهنده ها را هم برایمان بیاورید
- اینقدر برایش کار درست کرده بودیم که وقت سر خواراندن نداشت.
- نرود میخ آهنین فرو اینجا!
-مگه شهر به شهرش چه دردی رو از ما که صندوق به صندوق بکنه.

۱۲) فرموده بودید:« کاسته شدن از اعتبار ایرانیان در جهان برایم دردناک است و یکی از دلایل حضور من در عرصه همین است».نظر شما درباره ی بازتاب آشوب ها در خارج مرز ها چیست؟
- بنده بیش تر به دنبال اثرات داخلی آنم.
- این هم قضا و قدر بود.
- بنده اعلام کرده بودم ،درسیاست خارجی ما ار اصولمان کوتاه نمی آییم یکی از اصول همین است که ما سر کار باشیم ،دنیا هر چه می خواهد بگوید!
- ممالک توسعه یافته ،مثل امثال جنابعالی ، ندید پدید نیستند، و از این کار ها زیاد دیده اند.

منبع: پایگاه جنبش عدالتخواه دانشجویی


کلمات کلیدی:
 
آنجا که مرغ همسایه غاز میشود...
ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤ 

داشتم در اینترنت میگشتم. مطلبی در مورد مقایسه نمودارهای آماری انتخابات ایران با آمریکا به قلم یک خارجی دیدم که برایم جالب آمد! او با استناد به نمودار انتشار آمارهای انتخابات اخیر آمریکا و مقایسه آن با انتخابات ایران، استناد به این نمودارها را در اثبات تقلب در انتخابات ایران رد کرد. قابل توجه آقایانی که سعی دارند با ریاضیات، واقعیتها را تحریف کنند.

http://www.fivethirtyeight.com/2009/06/statistical-evidence-does-not-prove.html


میترسم  زبونم لال با انتشار این مطلب، آقایان مدعی صیانت از آراء ییهوئی! به فکر صیانت از آراء ملت بدبخت آمریکا بیافتند و بگویند "حالا که ما داریم از آراء ایران صیانت میکنیم، یبارگی کار صیانت از آراء آمریکا را هم بکنیم دیگه! ما وظیف انسانی داریم در هر گوشه از جهان از آراء مردم صیانت کنیم آخه!!"

و اینهم نمودارهای نتایج انتخابات ایران و آمریکا!



کلمات کلیدی: