قاصدک، هان چه خبر آوردی؟!...

وب لاگ شخص شخیص من!

مرغ همسایه غاز است!
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ 

جان لاک فیلسوف بزرگ انگلیسی که او را پدر نظام لیبرال، پیامبر جامعه مدنی لیبرال سرمایه‌داری و پدرخوانده مشروعیت لیبرال میدانند در کتاب معروف او بنام "مانیفست فلسفه سیاسی" در بخش رساله "اختیارات ویژه در نظام لیبرال" میگوید:

"اختیار ویژه چیزی نیست جز قدرتی که در دستان حاکمیت،‌ شهریار قرار دارد تا خیر، صلاح و مصلحت جامعه و مردم را در حوادث غیرمنتظره و غیرقابل پیش‌بینی که قوانین عادی و ثابت نمی‌توانند بی‌خطر از آنها عبور کنند و مشکل را حل کنند، فراهم آورد. هرآنچه آشکارا در راه مصلحت نظام اجتماعی و مردم انجام شود و موجب برقراری حکومت بر شالوده آن باشد، همانا اختیار ویژه عادلانه است. " 

امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در نظریه ولایت مطلقه فقیه میفرمایند: 

"ولایت مطلقه فقیه این است که حکومت مشروع در شرایطی که قوانین عادی نمی‌تواند مشکلات را حل کند، ولی فقیه و رهبری اختیارات ویژه دارد که برای مصالح جامعه و مصلحت امت، نظام و مردم و نه منافع شخصی‌ خود، موقتاً یک قانون را به تأخیر می‌‌اندازد تا آن مشکل برطرف شود"

حال بنظر شما ایندو چه فرقی با هم دارند در حالیکه عین مساله ولایت فقیه در علوم سیاسی غرب و فلسفه سیاسی مدرن وجود دارد و قبل از اینکه یک مقوله شرعی باشد یک مقوله عقلی و عرفی است، چراکه حکومتی که اختیارات ویژه و مدیریت بحران ندارد، نمی‌تواند حکومت کند و جان لاک که پدر جامعه مدنی لیبرال است، اختیارات فراقانونی را لازمه مشروعیت یک حکومت دموکراتیک می‌شمارد و معتقد است دولت مدرن بدون این اختیارات ویژه یا همان ولایت مطلقه دولت مدرن نیست.

تنها فرق ایندو در اینست که به عقیده جان لاک اختیار ویژه عادلانه است اما فقط منافع دنیوی می‌توانند مجوز عبور از قانون هستند. ضمن اینکه فردی که دارای اختیار ویژه است، حتی از لحاظ اخلاقی هم ملزم به اتخاذ تصمیم عادلانه و حق نیست و میتواند منافع شخصی خود را در تصمیماتش لحاظ کند (نمونه اش مثلا دستور فروش انبوه سلاح به کشورهای دیگر، در حالیکه رئیس جمهور آمریکا سهامدار عمده کارخانجات اسلحه سازی است!!!)، حال آنکه در تفکر ولایت فقیه فقط منافع مادی نمی‌تواند مجوز عبور از قانون باشند چراکه مصالح بالاتری از جمله احکام الهی وجود دارد. ضمن اینکه فقیه حق ندارد برای منافع و امیال شخصی حکمی صادر کند و اگر حکمی هم صادر کرد، خود نیز موظف به اجرا است!

و حالا چه سری است که سران فتنه و دار و دسته داخلی و خارج نشینشان (مانند کدیور و سروش و سازگارا و مهاجرانی و ...) فریاد میزنند که ولایت فقیه دیکتاتوری است ، الله اعلم!!! شاید به این دلیل باشد که قدیمیها میگفتند: مرغ همسایه غاز است!


کلمات کلیدی:
 
اگر کیستف کلمب مجرد نبود...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ 

 

منبع: دوست عزیزم اقای حاج علی اکبر آقا خان مهدوی از انگلیس!

اگر کریستوف کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند: 

- کجا داری میری؟ 

- با کی؟ 

- واسه چی؟ 

- چطوری دارین می رین؟ 

- کشف چی؟ 

- چرا فقط تو؟ 

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟ ! 

- می تونم منم باهات بیام؟! 

- کِی برمی گردی؟ 

- برای شام خونه ای دیگه؟ ! 

- واسم چی میاری؟ 

- تو عمدا این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟ ! 

- جواب منو بده؟ 

- من می خوام برم خونه مامانم ! 

- من می خوام تو منو اونجا برسونی ! 

- دیگه هیچوقت به این خونه برنمی گردم! 

- منظورت چیه "اوکی"؟ ! 

- چرا جلوم رو نمی گیری؟! 

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چی هست؟ 

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی ! 

- آخرین بار هم همین کار رو کردی ! 

- می بینم این روزها داری یه کارهایی می کنی ! 

- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده ! 

.

.

.

.

ظاهرا در مورد این یک موضوع٬ تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند. خوب شد کریستوف کلمب مجرد بود...! 

 


کلمات کلیدی:
 
پسر نوح با بدان بنشست...
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ 

آقای سید حسن خمینی فرزند یادگار امام راحل اخیرا در نامه ای به رئیس صدا و سیما، در کمال تعجب نسبت به برنامه شاخص اعتراض کردند. ایشان در نامه مرقوم نموده اند: 

چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش می‌شود و به گونه‌ای غیر صادقانه و تحریف‌آمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است. جامعه‌ جوان امروز ما به وسیله آن‌چه در این برنامه پخش می‌شود، شخصیت واقعی امام را نمی‌شناسد و تنها با شخصیت دست ساخته‌ صداوسیما آشنا می‌شود که متاسفانه فرسنگ‌ها با حقیقت امام که به فرموده‌ رهبری انقلاب همه هویت جمهوری اسلامی است، فاصله دارد.
در شرایطی که دشمنان قسم خورده انقلاب و امام با استفاده از رسانه‌های بیگانه، هر لحظه چهره‌ای خشن و غیرانسانی و صد البته غیرواقعی از انقلاب شکوهمند اسلامی می‌سازند، انتظار بیهوده‌ای نیست اگر چشم انتظار تبیین شخصیت جامع امام و امت امام در صداوسیما باشیم و ابعاد بلند معرفتی و ماهیت انسانی انقلاب را که بی‌شک در میان همه انقلاب‌های قرن حاضر، بیشترین ارزش‌های اسلامی و بشر دوستانه را آفریده، تصویر نماییم. جای تاسف است که در صداوسیما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکا‌ی به جوهره اسلامی و روح بلند مذهب شیعه اثنی عشریه آفریده شد، چشم پوشیده می‌شود و بدون اشاره به شرایط زمانی خاص به بزرگ نمایی غلط و تحریف گونه قضایای گذشته همت می‌گمارید و به غلط درصدد مشابه‌سازی تاریخی هستید.

اینجانب جناب‌عالی را از علاقمندان امام راحل می‌شناسم و به حکم وظیفه فرزندی امام نسبت به این اشتباه فاحش صداوسیما و تصمیم گیرندگان چنین موضوعاتی، اعتراض جدی دارم و معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفته‌های زندگی امام را بیان کنند.


در این خصوص توجه به چند نکته خالی از فایده نیست:

1. ایشان بعنوان نوه امام، حتی بخود زحمت دیدن قسمتی از یک برنامه شاخص  را نداده اند و از "منبع موثق" نقل قول کرده اند. حال آنکه علی(ع) فرمود: "آگاه باشید که بین حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست . پرسیدند یعنی چه؟! فرمود: "باطل یعنی اینکه بگویی شنیدم و حق یعنی اینکه بگویی دیدم!!!"  و جالبتر آنکه نسبت به تصمیم گیرندگان این برنامه نیز اعتراض جدی دارند!! حال آنکه سیاستهای رسانه ملی  مستقیما تحت نظارت ولی فقیه تعیین میشود،

2. اینکه در این شرائط غبارآلود فتنه، ایشان تنها از نمایش دوراندیشیهای امام راحل در برنامه شاخص نگران مخدوش شدن چهره رئوف امام مهربانمان شده اند، بسیار تامل برانگیز است! اگر رهنمودهای امام راحل در این شرائط بکار نیاید، پس از چه جهت است که او را رهبری دوراندیش  و حکیم مینامیم؟!

3. آنچه ایشان را نگران کرده، ترسیم چهره ای خشن و گزینشی از امام در صدا و سیماست. حال آنکه مسائلی که در این برنامه ها توسط امام مورد تاکید قرار گرفته است اینهاست:

- تبعیت از قانون! 
- هر کسی صبح بیدار میشود حق ندارد بگوید قانون را قبول ندارم، شورای نگهبان را قبول ندارم، رئیس جمهور را قبول ندارم...
- پشتیبانی از ولایت فقیه بدون قید و شرط
- خیانت منافقین! 
- ملت هشیار باشند! 
- اتحاد ملت!
- جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد!
- خیانت و خباثت بنی صدر و رجوی!
- اهمیت مسئله فلسطین!
- ابراز ارادت به جوانان مخلص این دوران!
- ولی نعمت بودن پابرهنگان و گرسنگان و مستضعفین!
- نصیحت به بنی صدر تا آخرین لحظه!
- نصیحت به منتظری!
- دوری از اشرافی گری و رفاه زدگی!
- دشمنی با مستکبران و زورگویان در سیاست خارجی!
- ما میتوانیم!
- وحدت حوزه و دانشگاه!
- راهپیمائی بدون مجوز حرام است!
- تعریف صحیح از آزادی!
- ماجرای مهدی هاشمی! و بیت آقایانی که او را مدافع بودند!
- ...

به نظرتان کمی عجیب نیست این موضع گیری آقای حسن خمینی در برابر این اصول مسلم امام؟! نگرانی ایشان از مخدوش شدن چهره رئوف امام ما را بیاد رفتار امام علی(ع) در ماجرای قلع و قمع خوارج میاندازد  که چگونه است بازگوئی آن، ایشان را نگران مخدوش شدن چهره رئوف امام علی(ع)  نمیکند!!!؟؟

4. قریب به 8 ماه سکوت ایشان در برابر تحریفات آشکارسخنان امام توسط سبزها، پاره کردن عکس ایشان، شعارهای ساختارشکنانه و مخالف صریح خط امام و آشوبها و کشتارهای منافقین کم کم ایشان را بعنوان یک فرد کاملا منزوی در آورده بود و بیکباره، انتقاد ایشان آنهم از عملکرد صدا و سیما در برابر پخش سخنان امام ایشان را بعنوان یک اپوزیسیون جدید در دید رسانه های بیگانه مطرح کرد! حبذا به این همیت ایشان در حفظ نظام اسلامی و تلاش ایشان برای آب به آسیاب دشمن نریختن !!! و آیا امام بخاطر همین کار به منتظری انتقاد نداشت که از بیانیه هایش دشمن سوء استفاده میکرد؟!
و دوستان سبز که بابت نوه امام بودنشان، ایشان را مصداق خط امام میشمارند حال آنکه نوه دیگر امام "حسین خمینی" در زمان حیات امام به زندان محکوم شد!

۵. ایشان از رئیس صدا و سیما خواسته اند که از یاران نزدیک ! امام دعوت کنند تا شان نزول!!! سنخنان ایشان را بیان کنند! حال آنکه امام بارها و بارها تاکید داشت که کسی بدلیل نزدیکی با من ارج و قرب نباید داشته باشد و اکنون هم میبینیم که کسانی که داعیه نزدیکی با امام را داشتند، به چه روزی افتادند! و مگر نبود شمر که در جنگهای زمان علی(ع) جان او را نجات داد اما در عاشورا، سر از بدن فرزندش جدا کرد؟!

باید به حاج حسن آقا عرض کرد که هرچند نام فامیلتان با خمینی کبیر یکی است و نوه آن حضرتید اما به قول شاعر :

از فضل پدر ترا چه حاصل؟!

و اگر صرف نسبت فرزندی با کسی باعث لزوم همفکری او بود، پس چرا میگویند:

پسر نوح با بدان بنشست...؟!

و خدا آخر و عاقبت ما را ختم بخیر فرماید...

کلمات کلیدی:
 
از حج عمره تا قمارخانه های فرانسه و بمبهای خوشه ای در یمن و غزه
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ 

طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان  از توریسم یا به زبان ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000 دلار یا قریب سی میلیلرد دلار بوده است.
زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در همان سال به مکه رفته اند  1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار
درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است...
با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد...
یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000 فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد ویا میتوان با پول حجاج دوسال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد ویا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود....

شاهزاده مشاعل بنت فیصل سعودی

اما افسوس که با پول حجاج ایرانی یا قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان آباد میشوند و یا باران بمب و موشک بر روی بیپناهان غزه و یمن و لبنان باریدن میگیرد.

38 امین خودرو شاهزاده ولید بن سعود

شاهزاده ولید بن سعود

این در حالیست که طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیز ترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران  عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند.طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند.

... و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است...


کلمات کلیدی:
 
یک معادله منطقی
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٦ 

داشتم فکر میکردم که این انقلاب با اصولی مانند ولایت فقیه ، بیش از 700 هزار شهید و معلول و جانباز داده و اگر دوستان سبز خواهان آن هستند که انقلابی کنند که خالی از این اصول باشد، باید این معادله منطقی شود و همین میزان سرمایه گذاری کنند! البته از آنجائیکه انتظار چنین سرمایه گذاری از اینان که بزرگترین جهاد غالبشان، حضور در روز جهانی قدس با دوست دخترهایشان آنهم با قوطی های رانی!!! است، بعید است، حتی به 70 هزار شهید و معلول و جانباز و اسیر هم قانعیم! بسم الله... این گوی و این میدان! متفکر


کلمات کلیدی:
 
یک نکته باریکتر از مو
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ 

این متن را بدون غرض و مرض سیاسی بخوانید! خواه اصلاح طلب باشید، خواه اصولگرا، خواه فراجناح! اگر برایتان مهم است که مسلمانید و طالب قرب خدا و رضایت امام زمان (عج)، بخوانید...


علامه طباطبائی استاد علامه حسن زاده آملی، در باره ایشان میگوید:

آقای حسن زاده را کسی نشناخت جز امام زمان و خاک پای حسن زاده توتیای چشم طباطبایی !

و علامه حسن زاده آملی در سخنرانی خود در 22 مهر 88 فرموده اند:

گوش هایتان به کلام رهبری باشد زیرا گوش ایشان به کلام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است. آقای خامنه ای دردانه ی روزگار است.


کلمات کلیدی:
 
جانم فدای ایران (بدون شرح)
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ 

فکر میکنم عکسها کاملا گویاست و معنی واقعی جانم فدای ایران را میتوان بوضوح  از آنها دریافت! لبخند


کلمات کلیدی:
 
اصل 27 در دولت خاتمی، اصل 27 در دولت احمدی نژاد
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩ 

برگرفته از وبلاگ دستنوشته های یک دانشجو

اصل ۲۷ قانون اساسی یکی از شاه بیت های جریان فتنه برای القای شبهه در اذهان ملت پس از انتخابات بود. اگرچه علت اینکه چرا به سبزها بعد از انتخابات مجوز راهپیمایی داده نشد بارها و بارها ذکر شده اما مصاحبه اخیر علیرضا زاکانی با خبرنامه دانشجویان ایران یک خاطره فوق العاده مهم از حوادث پس از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دربر دارد که بهترین پاسخ به آنها نقل این خاطره می تواند باشد:

"ما برای 22 تیر ماه درخواست تجمع کردیم. روز 20 تیر ماه درخواست تجمع را به وزارت کشور دادیم ... آقای حق‌شناس مدیر مسئول حال حاضر اعتماد ملی که مدیر کل سیاسی وقت وزارت کشور بود با من تماس گرفت و بعد از ظهر گفت: آقای تاج‌زاده می خواهد با شما جلسه‌ای داشته باشد و ضمنا از موضع قانون‌گرایی شما بسیار خشنود است. من گفتم: کدام موضع؟ گفت: شما اولین تشکلی هستید که در آن فضا برای تجمع مجوز درخواست کردید ... درخواست تاج زاده این بود که تجمعمان را با دفتر تحکیم وحدت مشترک بگذاریم(!) من اعلام کردم که با اینها اختلاف هدف داریم لذا جهت‌گیری‌های آنها التهاب را در جامعه بیشتر می‌کند، اما ما می‌خواهیم کار به سر و سامان برسد و اگر حقی ضایع شده است احقاق حق شود و سپس بحث خودی و غیر خودی را کردم. حق شناس گفت: چرا شما این طور مرزبندی می‌کنید؟ مرزبندی را تغییر بدهید تا در تجمعات شما نهضت آزادی هم شرکت کند!

من گفتم متأثرم که شما که مدیرکل سیاسی کشور هستید نمی دانید کسانی که در حال حاضر کشور را به هم ریخته‌اند سر سفره نهضت آزادی رشد کرده‌اند. بعد از در روز 21 تیر از ما دعوت شد برویم وزارت کشور؛  آقای خاتمی گفته بود که مسئولین بسیج دانشجویی باید باشند و من آن زمان مسئول بسیج دانشجویی استان تهران بودم. در آن جلسه هم آقای معین بود، هم وزیر بهداشت آقای فرهادی و هم رئیس سازمان صدا وسیما و وزیر کشور؛ آقای تاج زاده و آقای عباد هم بودند در ضمن علی افشاری هم آمد.
تمام فشارها را به ما وارد کردند که با دفتر تحکیم وحدت تجمع مشترک بگذارید! اعلام کردیم نمی‌توانیم تجمع مشترک بگذاریم.

بالاخره
در پایان آقای تاج زاده  اعلام کردند مجوز نمی‌دهیم؛ ما هم گفتیم به شرطی تجمع نمی‌کنیم که اعلام کنید کار ما غیر قانونی است. صبح همان روز وزارت کشور اعلام کرد هرگونه تجمعی غیرقانونی است"

خواندن این خاطره واقعا جالب است. از این جهت که اصل ۲۷ انگار فقط برای دولت احمدی نژاد لازم الاجراست. در دولت اصلاحات وزارت کشور این اختیار را داشت که اگر صلاح دید تجمعی مخل مبانی فکری آقای تاج زاده و دفتر تحکیم است! به آن مجوز ندهد اما در دولت احمدی نژاد وزارت کشور چنین حقی را ندارد. حتی اگر در پی تجمعات غیرقانونی شان ده ها نفر کشته شوند و میلیارد ها تومان خسارت به بیت المال و اموال مردم وارد شود، باز هم می گویند: چرا اصل 27 اجرا نمی شود!؟ مگر ما جز آزادی چه می خواهیم؟! مگر در تجمعات ما کسی هم سلاح گرم داشت؟ اصلا مگر تجمعات ما به خشونت هم کشیده شد؟!

*                    *                    *

یکی از خوانندگان محترم سوالی را پیرامون این مطلب مطرح نموده است که من هم در پاسخ آنچه به ذهن ناقصم رسید را نوشتم. از آنجا که احساس می کنم سوال مطرح شده سوال بسیاری دیگر از خوانندگان این مطلب نیز می باشد ترجیح می دهم عینا متن پرسش و پاسخ را در اینجا قرار دهم:

سوال: کاملا حرف شما رو قبول دارم و بارها نیز خود در بحث ها به کار بردم که بسیاری از مسائلی که در این دولت انگشت گذاشته میشه و راجع بهش صحبت میشه در دول قبل بوده حتی شدیدتر !! حالا این یه مورد کوچک بود که شما مطرح کردین یکیش بحث آزادی بیان که  اقای جلیلی هم در رو به فردا خاطره ای را از زمان اصلاحات در مورد چاپ خبری مطرح کردند که اجازه داده نشد اما سوال من اینجاست که اگه قراره کارهای اشتباهی رو که دیگران کردند این دولت هم تکرار کنه و از توجیه هات این باشه که بقیه هم کردند پس فرق این دولت با بقیه چی میشه ؟

پاسخ: بحث مهمی را مطرح فرمودید. اگر این یک منطق کلی باشد که هر اشتباهی را قبلی ها هم داشتند پس حالا ما هم تکرار کنیم خودش یک اشتباه بزرگتر است! اما منظورم از این نوشته اصلا این نبود. منظور بنده این است که بالاخره اصل 27 به این معنا نیست که هر کس هر زمان خواست تجمع کند. چون ممکن است مجاهدین خلق هم احساس کند تجمع اش نه مخل مبانی اسلام است و نه سلاح گرم در آن حمل می شود! بالاخره یک مرجعی برای تشخیص صدور مجوز باید پذیرفته شود کمااینکه سال 78 هم از سوی بسیج پذیرفته شده بود و تاج زاده هم در مقام اجرای قانون از صدور مجوز ممانعت می کند. لذا هر تجمعی نیاز به مجوزی دارد که وزرات کشور متولی صدور آن است و اگر حتی به اشتباه وزارت کشور مجوز ندهد درست است که یک امر خلافی را مرتکب شده اما خلاف بزرگتر قانون شکنی است که همان بدون مجوز تجمع برگزار کردن است.

 سال 78 تاج زاده به هر علتی به بسیج مجوز نداد اما بسیج اگرچه مخالف این تصمیم وزارت کشور وقت بود اما دیگر به خیابان نیامد تا غائله جدیدی به پا شود اما 10 سال  بعد در سال 88 وزارت کشور اقدام مشابهی را انجام داد. طیف مخالف اگرچه مخالف با تصمیم وزارت کشور بود اما معنای تبعیت از قانون همین جا خود را متجلی می کند. آقای موسوی وقتی در مناظره می گفت: "حتی اگر قانونی مخالف میل ماست اما باید از طریق قانونی آن را حل کرد و گرنه دیکتاتوری می شود" حقیقتا تا چه حد به حرف خودش در عمل وفادار ماند؟ یا وقتی دید قانون (حتی اگر فرض کنیم تصمیم وزارت کشور اشتباه بوده است) بر خلاف میل اوست او اشتباه بزرگتر را مرتکب شد و آن هم آوردن مردم به خیابان به صورت غیرقانونی و سواستفاده از احساسات آنها و در نهایت آنچه که نباید اتفاق می افتاد بود ...


کلمات کلیدی:
 
به چه زبونی بگم؟ شکر خوردم ...
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥ 

آقا ما بد کردیم، شکر خوردیم، نفهمیدیم... صبر کنید، هولم نکنید تا بگم چی شده! من همینجوریش نمیوتونم درست حرف بزنم، وای به حالا که دیگه دسته گلم به آب دادم!

نن جون پریشب اومد بخوابم. گفت مهدی! چه نشستی که خاتمی توبه کرده!  نامه نوشته به آقا! سرت کلاه رفته پسر! بازیچه شدی! بازم گوشت قربونی شدی!

از خواب پریدم. تازه 2زاریم افتاد. وقتی نامه خاتمی رو دیدم ، تازه فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته!  چکار کنم؟! پیریه دیگه!  حالا به چه زبونی بگم ... کردم؟! نفهمیدم!

آقا صدای انقلابتون ر شنیدم!! به هر کدومتون یک پژو میدم. دست از سر کچل ما بردارید. دولت رو قبول داریم، نظام رو قبول داریم. رئیس جمهور رو قانونی میدونیم! دیگه چی بگم که متوجه بشید من فهمیدم چه کلاهی سرم رفته؟! ترو خدا بیخیال!

اصلا نخواستم. من دیگه هیچ منصبی نمیخوام. فقط شتر دیدی، ندیدی! مخلص همه هم هستم.


کلمات کلیدی:
 
رئیس دفتر خاتمی، رئیس دفتر احمدی نژاد
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤ 

توجه: با توجه به شبهه دار بودن عکس و مطلبی که در مورد مشائی و ابطحی بود، آنرا حذف و از همه بابت انتشار آن پوزش میطلبم.


کلمات کلیدی: